در باز است، باز یک پرنده هست پس در پرنده هست !

نویسنده یازار | 724 بازدید
دسته بندی ها: دست نوشته ها
دیدگاه: 2 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۹/۲۹

این روزها حرف از فیلترینگ هست و تغییر روش آن به محتوایی و … و آنچه که این چند روزه دیدیم فیلتر شدن ابزارهای ارتباط جمعی تلفن های هوشمند برنامه هایی نظیر وی چت، وایبر و تانگو می باشد که البته هنوز روند آن تکمیل نشده است. یک مثال فلسفی حقوقی جالبی است که می گوید، در باز است، باز هم اسم یک پرنده هست پس نتیجه میگیریم در پرنده هست. قیاس عمل ما و گفتار ما در همین جمله نهفته است. در حالی که ابزارهای ارتباط جمعی روز به روز در حال توسعه و پیشرفت هست و ابزارهایی نظیر وی چت، وایبر، تانگو، اینستاگرام و بسیاری دیگر پا به عرصه وجود گذاشته و چه بسا در آینده نزدیک هم بیشتر و بیشتر خواهد شد تنها راهکار ما برای مقالبه و فرهنگ سازی فیلتر کردن این ابزارهاست، کاری است که سالهاست در مورد فیس بوک و نت لاگ و تاگد[ادامه...]


ای به خشکی شانس

نویسنده یازار | 754 بازدید
دسته بندی ها: دفتر خاطرات
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: 2 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۹/۲۱

یک چند تا پلیس راه در مسیر رفت و آمدم هست که مامورینش ارادت خاصی بهم دارند. یعنی هربار که از اون جا رد میشم بدون نصیب و قسمت نیستم یک بهانه ای پیدا می کنند و جریمه می نویسند. دیروز با تمامی کنترلهایی که داشتم از لحاظ فنی ماشین درست باشه و گیر دست کسی ندم با اطمینان خاطر حرکت کردم علیرغم اینکه می دانستم هوا برفی هست و خوب نخواهد بود ولی ناچار از رفتن بودم. دو پلیس راه اولی رو پشت سر گذاشتم یکی پرسید زنجیر چرخ داری، با اعتماد به نقس گفتم آره گفت پس نیازی نیست نشون بدی برو در حالیکه می دانستم زنجیرچرخ برای لاستیک پرایده و به درد این ماشینم نمی خوره ولی قصد داشتم اولین فروشگاه بخرم. دیگری کفگیر دستش را تکان داد گفت بکش کنار زدم کنار، گفت ترمز کن ترمز کردم خوب برو مشکلی نداری


من و تو در این نیمکت پائیزی

نویسنده یازار | 1,028 بازدید
دسته بندی ها: دست نوشته ها
برچسب ها: ,
دیدگاه: 3 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۹/۱۷

روزهای سرد و برفی همراه با برگ های پائیزی صفای دیگری به طبیعت داده است. در این روزهای سرد، بی رمق و یخ زده چقدر جای نفس هایت خالی است دست های یخ زده ات چشمهای شادت و بخار هوسی که از سردی هوا همانند ابری جلوی خورشید صورتت را می گیرد و می نشینیم روبروی هم بر روی این نیمکت و من دستانت را در دستهایم گرفته فشار می دهم در حالی که چشم به چشمانت دوخته از روزهای زندگی رفته و روزهای نیامده با تو حرف می زنم دست آخر صدای خش خش برگ درختان سرود جدایی می خواند و بر می خیزی و قدم بر برگهای خزان دیده می گذاری و من مست موسیقی راه رفتنت فراموش می کنم که داری برگ برگ از من دور می شوی تا به خود می آیم نیمکتی است خالی و هوای سرد ولی جای قدمهایت بر روی برگهای خزان نغمه[ادامه...]


روز دانشجو مبارک

نویسنده یازار | 391 بازدید
دسته بندی ها: دفتر خاطرات
برچسب ها: , , , ,
دیدگاه: 0 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۹/۱۶

هر موقع یاد دوران دانشجویی خودم می افتم دلم برای دانشجوهای زمان خودمان می سوزه. چقدر بی مدعا، چقدر مظلوم و چقدر سر به زیر بودیم. واه واه و امان از دست دانشجوهای امروزی پوست از سر استاد خود می کنند استاد ما جواب سلام مان را دیر می داد دلمان آشوبی می شد خدایا چرا جواب سلام نداد و چرا دیر جواب داد؟؟؟ ولی  الان چطور؟ روز دانشجو را به تمامی دانشجویان و استادهای محترم ایران زمین تبریک عرض می کنم.  


چهلم هم گذشت

نویسنده یازار | 914 بازدید
دسته بندی ها: دفتر خاطرات
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: 5 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۹/۱۰

چهل روز از آخرین پلک زدن ها و دست تکان دادن ها گذشت. مراسم چهلم هم تمام شد. خدایش رحمت کند و روحش قرین آرامش. جوری رفت که انگار اصلا نبود.


کم کم

نویسنده یازار | 608 بازدید
دسته بندی ها: دفتر خاطرات
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: 2 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۹/۱۰

بعد سال های دور دور کم کم احساس مرد بودن می کنم. وقتی سن آدمی از چهل رد میشه دچار تحولات زیادی میشه و من این تحولات را دارم از سر می گذارنم. از خداوند طلب خیر و راه درست را می کنم.


محرمی متفاوت

نویسنده یازار | 469 بازدید
دسته بندی ها: دفتر خاطرات
برچسب ها: , ,
دیدگاه: 1 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۸/۲۶

محرم امسال برای من خیلی متفاوت گذشت. تجربه کردن چیزهایی که هرگز تجربه نکرده بودم. رفتن به جاهایی که هرگز نرفته بودم در کل از تمام اتفاقاتش راضی هستم سر فرصت مفصل تمام اتفاقات را خواهم نوشت.


بی پدری

نویسنده یازار | 827 بازدید
دسته بندی ها: دست نوشته ها
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: 5 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۸/۱۶

درد بی مادری بس نبود، گرفتار درد بی پدری هم شدیم. هنوز خیلی سخته باور کردنش که واقعا رفته و بر نمی گرده عین بچه هایی که روز اولی است که مدرسه برده و رهایش کرده اند با هر چیزی سر خود را گرم می کنم نگاهی به ساعت می کنم گویی کسی دنبالم خواهد آمد و دستانم را در دستهایش گرفته خواهد برد چشمم به در است تا کلیدی انداخته باز شود صدایی که اسمم را صدا کند این روزها خانه بد جوری ساکت است ولی انصافا خیلی دلم برایت تنگ شده پدر جان.


به همین سادگی

نویسنده یازار | 399 بازدید
دسته بندی ها: دفتر خاطرات
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: 0 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۸/۰۹

دومین شب جمعه اش هم گذشت. هنوز خانه بوی عطرش را می دهد، صدایش در گوشمان نجوا می کند چقدر دلم برای صدا کردن هایش تنگ شده است خدایش رحمت کند. دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از دردر مُشت گرفته مُچ دست پسرم را یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبیاین کلّه ی پوک و سر و مغز پکرم را من مرغ خوش آواز و همه عمر به پروازچون شد که شکستند چنین بال و پرم را رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوفتسکین دهم آلام دل جان بسرم را


تفاوت

نویسنده یازار | 695 بازدید
دسته بندی ها: دست نوشته ها
برچسب ها: بدون برچسب
دیدگاه: 3 دیدگاه
انتشار در تاریخ : ۱۳۹۲/۰۸/۰۶

زیرزمین بیمارستان یکی عزیزش را از سردخانه تحویل میگیرد کمی آن ورتر گریه نوزادی به زندگی سلام می کند این طرف اشک و آه و ناله آن طرف شادی و شعف و خوشحالی در باغ دل ما خزان نشسته بر برگ برگ درختان آن طرف تر گل شکفته بر لب باغچه همسایه چه بهار دل انگیزی بود ولی افسوس خیلی کوتاه عمر و چه زمستان سردی در پیش است قامت برفش گذشته از سر ما پالتو، دستکش، کلاه و شال گردن خش خش برگ درختان امید در زیر پا صدای موسیقی پرپرشدن، رفتن نوازشی است که هر شام و سحر در گوش من است.


«برگه 1 از 39